تبلیغات
حدیث دل - افسوس

حدیث دل

افسوس که شادی از گلشن و بهار ما برفت
چه زود نشاط سر زندگی از جان ما برفت 
چون عقل نبودی کلید دار جان هستی 
به عبث چست چالاکی لیل و نهار ما برفت
آن شور شیرین که محرک حیات می بودی 
به طرفه العینی از کنار ما برفت 
بسیار روز ها که به شب مختومته گردیدند
بس آفتاب آمد ماه از گذار ما برفت 
 دیر فهمیدن و رفتن یار با هم بود
داد ما زفراقش تا فلک دوار برفت
 افسوس دیر بیدار شدی مهاجر مغفول 
 آن یار خوش نگار از جوار ما برفت  



+نوشته شده در شنبه 4 دی 1395 ساعت08:18 ب.ظ توسط فضل الله عالی پور | کپی برداری با ذکر نام نویسنده بلامانع می باشد نظرات |